نیاز
تن تو ظهر تابستونُ به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونُ به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونُ به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوسِت دارم شنیدنه!
تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه!
تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه!
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه!
تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای
تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوسِت دارم شنیدنه!
"نفسم شعر بلند بودنه
با تو بودن آخرین شعر منه!"
شهیار قنبری
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:13 به قلم مریم
|

