تبليغاتX
خیال آبی

مردود

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
اولش بُهت بود...نه آه نه گریه...بعدش بیخودی چشام خیس شد تقصیر من نبود که!...گفتم هی مگه نمیگفتی گنجشکی و تا آسمون بال میزنی؟ این بود اون همه ادعات؟ پاکشون کردم به مژه هام هم دستمال کشیدم که لو ندن بی طاقتیمو...بلند شدم صاف وایسادم مثل یه آدم پیروز که هیچیش نیست! رفتم پیش مادر که داشت ظرفای مهمونا رو میشست هنوز قهرمان بودما ولی باز بارید! دیگه خودش فهمید... اشکامو که دید چونه اش لرزید گفت اشکال نداره فرصت رو که ازت نگرفتن...کاش قلبم هیچ راهی به بیرون نداشت تا اینجوری ضایعم نکنه چرا نمیخواد بفهمه من میخوام قهرمان باشم!...داشتن میگفتن کم انتخاب کردم و رشته های بالا که خودم انداختم تو اتاقم...رویا گفت:"بگیر بخواب عزیزم!"...و شیوا:"قسمت نبوده ناراحت نباش!" قهرمان خواست بگه نیست ولی حتی قهرمان هم ناراحت بود!

سخته مصلحت خدا رو قبول کردن ولی دیشب خودم گفتم هر چی تو خواستی منم همونو میخوام...پس میخوام...میخوام که مردود باشم!

هیچ وقت نتونستم اونایی رو که تا به یه بن بست میرسن دنیا براشون تموم میشه درک کنم...این بن بست فقط یکی از بن بستاییه که تو زندگی باهاش روبرو میشم یه بن بست یه ساله...ولی من میخوام تبر باشم!

مادرم میگه:مریم چرا نمیای پایین؟...میگم:مگه همیشه این وقت شب پایین بودم که الان باشم...میدونم به اون سخت تر میگذره چون فکر میکنه من خیلی ناراحتم ولی الان همین الان دیگه نیستم!

خوشحالم...به خاطر خدا که باهام روراست بود...به خاطر شیوا که معماری قبول شده به خاطر داداشم که انتخاب اولشُ قبول شده!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:8  به قلم مریم 

بازی

شنبه سی و یکم مرداد 1388
سعیده به یه بازی دعوتم کرده منم که حرف گوش کن!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خصوصیات مثبت: هر چی فک کردم چیزی به ذهنم نرسید!

خصوصیات منفی: زودرنج، اکثراوقات زودباور (شیوا مهر تاییدُ بزن!)، بعضی وقتا یه دنده و لجباز و اعصاب خردکن، بسیار مسئولیت پذیر تا اونجا که بعضی وقتا دردسرساز میشه و... تا دلت بخواد!

اعتقادات: ارزش هر کس به اعتقاداتشه و به نظرم فقط کسانی قابل احترام نیستن که اعتقادی ندارن. منم اعتقاداتی دارم که بهشون احترام میذارم مثلن اینکه برام مهمه نمازم ترک نشه چادرم از رو سرم کنار نره...

بزرگترین عامل پیشرفت: باور کردن خودم و انرژی جادویی که خدا بهم هدیه میده!

بزرگترین مانع پیشرفت: تنبلی و خودکم بینی که بعضی وقتا بهش دچار میشم!

بزرگترین لطف خدا: خونواده ی خوبم، تن سالمم، امید...

بزرگترین کم لطفی خدا: خدا جون فقط لطف می کنن!

آدمای موردعلاقه: آدمای آیینه...

جاهای مورد علاقه: جاهایی که بوی کتاب به مشام برسه...کتابخونه کتابفروشی نمایشگاه کتاب...جاهای خالی از صدای بشر...جایی که فقط طبیعت می تازه!

خوردنی های موردعلاقه: دور این یه قلم جنس زیاد نمیرم ولی خب سوپ و سیب زمینی و دوغ رو به هر خوردنی ترجیح میدم!

اعتیاد: خوندن...نوشتن...نفس کشیدن!

نویسندگان موردعلاقه: دکتر شریعتی و جین آستین و بهمن بیگی و فاروقی و جلال آل احمد و ذبیح الله منصوری(مترجم) از این ور... حافظ و سهراب و مشیری و فروغ و شاملو و حسین منزوی و شهیار قنبری از اون ور!

خوانندگان موردعلاقه: احسان خواجه امیری و امید و معین و سهیل نفیسی و محمد اصفهانی وشهیار قنبری و گوگوش و بیشتر آهنگای شادمهر

شخصیت های سیاسی موردعلاقه: امام خمینی(ره) و رهبرم!

روشنفکرای موردعلاقه: سراغ ندارم...

روزنامه های موردعلاقه: نمی خونم!

مجله های موردعلاقه: مجله شعر و امتداد...

فوتبالیستهای مورد علاقه: بعید میدونم بتونم ۱۰ تا بازیکن رو فقط نام ببرم!

سخت ترین کار دنیا: برای دومین بار یه چیزو تعریف کردن یا حرف تکراری شنیدن! مقابل حرف بی جا و زور سکوت کردن!

آسان ترین کار دنیا: خراب کردن...همه چیزو به هم زدن!

چیزها و آدمای رو اعصاب: آدمایی که مث آب خوردن دروغ میگن و تو مجبوری به دروغاشون گوش بدی و به روی خودت نیاری!...آدمایی که میخوان یه ساعته از تمام گوشه کنارای زندگیت سر در بیارن!...آدمای فضول آدمای بی بند و بار آدمای وطن فروش!...

جمله موردعلاقه: اینو خیلی دوس دارم ...همیشه به این فکر میکنم که چه حسی داره اون انسان خوشبختی که اینجوری مخاطب خداش قرار میگیره:

" ای نفس به آرامش رسیده! خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت باز گرد، در میان بندگان خودم درآی، و در بهشت خودم داخل شو."

_______________________________

منم دریا و حیرووون و ماندگار و آنشرلی و شیوای بی ثبات رو به این بازی دعوت میکنم!

چه خوب که امسالم عمرمون به دنیا بود و شاهد یه فرصت دیگه ایم...خدایا کمک کن الکی از دستش ندیم!...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:14  به قلم مریم  | 

چند رقمی؟!

جمعه نهم مرداد 1388
از ۱۲ امشب میشم یه عدد که خیلی از نیمه عزیزان کوتاه نظر تا همیشه جای "من" این عدد رو می بینن که بسته به تعداد ارقامش ارزشم بالا و پایین میشه!...خدایا دل تو دلم نیست میدونم خراب کردم خودت بهم انرژی مضاعف بده!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:23  به قلم مریم  | 

اطلاعیه

سه شنبه سی ام تیر 1388
سلام

تقریبا نیمی از لینکای وبلاگم به طور مرموزی پاک شدن...لطفا اونایی که قبلن لینکشون اینجا بوده و الان نیست کامنت بذارن!

ممنون!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

ز روی صدق و صفاگشته با دلم دمساز

روندگان طریقت ره بلا سپرند

رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

غم حبیب نهان به ز گفتگوی رقیب

که نیست سینه ی ارباب کینه محرم راز

اگرچه روی تو از عشق غیرمستغنی است

من آن نیم که از این عشق بازی آیم باز

چه گویمت که ز سوز درون چه میبینم

ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز

...

حافظ

اینم برای خالی نبودن عریضه!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:20  به قلم مریم  | 

روز بازگشت امام روز بازگشت من!

شنبه دوازدهم بهمن 1387
بعد از این همه مدت سلام گفتن خیلی میچسبه..

بعضیا فقط اگه دیدن فیزیکی باشه آدما رو فراموش نمی کنن ولی بعضیا برای فراموش نکردن نیازی به حضور ندارن! به هر حال من به مهربونی آدما ایمان دارم!

خیلی دلم براش تنگ شده بود ۱۱۴ روزه دستم به این کیبرد نخورده(البته برای آپ کردن!)...این دومین باریه که بعد از یه مدت نه خیلی طولانی دوباره شروع کردم. اون دفه فقط یه ماه بود ولی فقط سه چار روز اول رو خودم خواستم ...بقیه رو تحمل کردم انگار با خودم قرارداد بسته بودم که تا یه ماه نشده گرد اینجا رو پاک نکنم!!!

راستی تو این مدتی که نبودم خیال آبی دوساله شد! یه گوشه دفترم روز تولدش(۲۷دی ماه) رو جشن گرفتم تنهایی!!

سخت محتاج دعاتونم!

فعلا خدانگهدار!

.......................

راستی به روایت این پیامکی که برام فرستادن: "دهه فجر ترنم سی نای عشق در سینای عشق مبارک!"

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:40  به قلم مریم  | 

پیشاپیش!

سه شنبه نهم مهر 1387

دیشب تلویزیون تو پیام بازرگانی می گفت: " عید سعید فطرپیشاپیش مبارک باد!"

فاطمه کوچولو هم با اصرار از ما "پیشاپیش" میخواست!!!

حالا بیا حالیش کن "پیشاپیش" خوردنی نیست!...

 

عیدتون "پیشاپیش" مبارک!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:41  به قلم مریم  | 

ادیسون روحت شاد!

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
سلام چطورین؟ تابستون بدون برق خوش میگذره؟

هیچی بدتر از این نیست مخصوصا اگه تو شهری زندگی کنی که تابستونش از اواخر فروردین شروع شه خرداد و تیر و مرداد و شهریور همچنان تو اوج باشه! چقد بده بعد یه عمر بشینی کلی تایپ کنی بعد همه چی بپره یا از بی برقی یا از نوسان برق! (حالا خوبه هر چی تایپ کردم چرت و پرت بود انقد براش ناراحتم)

ولی خوبه بالاخره این بی برقی یه موضوع واسه ما تراشید!

موسیقی متن: هرگز نشه فراموش ...لامپ اضافی خاموش!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:55  به قلم مریم  | 

رفتی بی بی؟!!

شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
خوشحالی تموم شدن امتحانا جاش رو داد به ...

بی بی راحت شدی. تموم شد نگرانی هات دلمشغولی هات....

بی بی دعام کن!....

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:22  به قلم مریم 

تأثیر "نماز" بر کاهش افسردگی

شنبه یازدهم خرداد 1387

حضرت علی (ع) می فرماید :  

"خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد، به او كم خوابی، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند."

دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف، بخشی مهم در طول خواب انسان، به نام خواب  REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).

پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت، مرحله  REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.

در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم:  RAPID  EYE  MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی، افزایش مدت خواب  REM نسبت به میزان طبیعی است.

روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.

لذا بیداری صبحگاهی برای نماز، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.

لازم به توضیح است كه خواب  REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان  REM مشهود است.

منبع

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:13  به قلم مریم  | 

23 اردی بهشت

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387

تولدت مبارک تنها دلخوشیم...

دوست دارم...خیلی برام عزیزی

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:12  به قلم مریم  | 

وداع با هشتاد و شش

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

عصر پنج شنبه رفتیم اینجا...نفسام تازه شد تو هوای معنوی پاکش!

آگه خدا بخواد دارم میرم شلمچه...پیش دوستای شهدای گمنام شهرم...

....

تصمیم گرفتیم امروز رو بریم مدرسه چون یه امتحانی داریم که اگه ندیمش به ضرر خودمونه...ولی سه روز بعد رو جیم می شویم!...خلاصه که امروز آخرین روز تحصیلی در سال هشتاد و شش خواهد بود.

سر سفره هفت سین، قرآن و حافظ فراموش نشه!

 

عیدتون مبارک...روزاتون خوش...دلاتون بهاری!...

 

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:58  به قلم مریم  | 

اعتصاب...اعتراض...تعطیلات

دوشنبه بیستم اسفند 1386

هر سال اسفندماه همین بساط رو داریم...اعتراض و اعتصاب و شوخی و تو سر هم زنی و ... برای چی؟ برای چند روز زودتر تعطیل کردن. اما امسال با پخش اعلامیه همراه بود! حالا خوبه مصدق صنعت نفت رو ملی کرد وگرنه بیست و نهم هم ول کن ما نبودند.

- اخبار نوجوانان اعلام کرد به دلیل ترافیک از 27 اسفندماه مدارس تعطیل است.

البته اینو بگم که بچه های ما خیلی قانعن. این همه اعتراض و پخش اعلامیه و اعتصاب فقط برای 2-3 روزه!

- اخبار 20:30 اعلام کرد: این هفته، هفته آخر برگزاری مدارس در سال 86 می باشد.

- فیتیله آی فیتیله از یک شنبه به بعد تعطیله!

خلاصه که امروز هیچ در و دیواری از اعلامیه بی نصیب نمونده بود. حتی درِ دفتر معلما و مدیر!

- خبر! خبر! خبر!...جناب آقای ... اعلام کردند این هفته هفته آخره اما برای دلخوشی اولیای مدرسه شنبه و یکشنبه رو بیایین.

اعتراضات کلاس ما، بچه های کلاسای دیگه رو هم شورونده بود و اونا و اقدام به پخش اعلامیه می کردند.

- استقلال، آزادی، تعطیلات نوروزی

- از شنبه به بعد تعطیله هر کی رفت مدرسه، نامرده!...یا... بیایید دست به دست هم دهیم به مهر تا مدرسه تعطیل بشه...هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم.

جالب اینجا بود که این جا هم از بهانه سهمیه بندی بنزین سود برده شد!

- به دلیل سهمیه بندی بنزین و کمبود سوخت سرویس های مدرسه، این هفته هفته آخر برگزاری مدارس اعلام شده است.

شواهد حاکی از آن بود که خیلی از اعتراض ها به خاطر کمک به معلم های عزیز و زحمتکش بود وگرنه بچه های ما دانش آموزایی نیستن که بخوان الکی تعطیل بشن!!!

- به دلیل همکاری با معلمان عزیز در امر مهم خانه تکانی هفته بعد مدارس تعطیل اعلام شده اند.

ساعت آخر هم خواستن بریم تو سالن مدرسه...یه آقای روحانی اومده بودن...بعد از بحث در مورد دوست یابی خواستن اگه سوالی داریم بنویسیم تا جواب بدن. یکی از برگه ها رو که باز کردن، توش نوشته بود: «آیا مدارس از شنبه تعطیل است؟!!!»

-------------

این پست کامل نیست!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:30  به قلم مریم  | 

فصل نو

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
سیزده سال بعد از انقلاب به دنیا اومدم ...نمیشه گفت اون موقع دیگه حرفی از انقلاب نبود ولی بعدِ سیزده سال اون حال و هوا مسلما کمرنگ شده بود...و شگفتی همینجاست! با اینکه اون حال و هوا رو حس نکردم و حتی فرزند انقلاب نبودم، این چه حس و حالیه که حتی با شنیدن سرودهای انقلابی بهم دست میده؟!...شاید به خاطر برق چشمای پدرمه موقعی که از اون زمان میگه...برای من که حتی توی گوشه ای از اون حوادث نبودم، لازم نیست کتاب بنویسن و شعار بدن که اون زمان چنین و چنان بود...من روح بزرگ انقلاب را درک کرده ام.

بذار هر چقد دوست دارن فریاد بزنن...فریادشون از عجزشونه...متاسفم برای ریش سفیدان نسبتا محترمی که راست میرن چپ میرن بلغور می کنن شاه چنین بود شاه چنان بود!...دوست محترم! من خودم عقل دارم مقایسه هم بلدم بکنم...شما این وسط چیکاره ای؟

اگه چیزی به من دیکته هم شده بوده، من الان گشتم خودم پیداش کردم...رسیدم به همون دیکته شده!

فصل نو ایرانم به کام همه...مبارکتان باد!

...........................................................

- مدتیه رفتارهایی دیدم که باعث شد تصمیماتی بگیرم...یکیش این بود که از این به بعد شعرهامو آپ نمی کنم...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:23  به قلم مریم  | 

از دی تا دی

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

از کنار خاطره ها

این چنین عبور مکن

مرگ را مرور مکن،

زندگی قشنگ تر است!

«حسین منزوی»

 

یه نگاهی به اولین پستم انداختم. با پاییز شروع کردم؛چه شود!...27 دی ماه بود. فکرشو از خیلی وقت قبل داشتم ولی اون شب از سر بی حوصلگی خیال آبی رو ثبت کردم. خیال آبی! همینجوری اومد تو ذهنم در عرض شاید کمتر از یک ثانیه...

فکر نمی کردم تا یه سال نگهش دارم...ولی می بینید که مونده...ناراحتید؟ می دونم نیستید!!!...اعتماد به نفس رو دارین؟!...اوایل دنبال نظر بودم ولی هیچ وقت نشد کامنتای کپی شده تحویل ملت بدم. بیشتر از همه همین ناراحتم می کرد ولی الان یه کمی بهشون حق میدم، به نظرم تا بلاگشون راه بیفته مشکلی نیست. (فتوا صادر شد!)

پرخاطره ترین دوره زندگیم!...چه بلاهاش، چه خوشی هاش، همه شو دوست دارم...خواستم تعطیلش کنم ولی دیدم بی خودی دارم زور می زنم برای فراموش کردن...دست از پا درازتر برگشتم!

سر یه فضولی الکی با لادن آشنا شدم...از اونجا بود که دیدم فضولی چندان هم بد نیست، دوستی لادن نتیجه اش بود! هاله و دریا، عجیب با هم خاطره داریم...سعیده کوچولو(نزنیااا، چون فکر می کردم بزرگتری میگم)...ته تغاری عزیز، اینم کوچولوی بزرگیه...راه راست عزیز که فعلا بی خبر گذاشتن رفتن، ماندگار، جناب حیرووون که خیلی کمکم کردن، یلدا و مریما دوستای افغانی عزیزم که دیگه پیداشون نیست، جناب روزنامه نگار، دلتنگ 21، دغدغه های امروزی و سه تا نقطه

 از دوستان جدید و نیمه جدید هم ققنوس آبی عزیز، اتاق آبی ،جناب پشه ای در استکان، Varcoly1، جناب سوته دل، رند تبریزی آقا مهدی آذربایجانی، حمید، مریم عزیز و خیلی دوستای دیگه که آشنایی باهاشون رو مدیون خیال آبی ام.

توی چهار تا وبلاگ دیگه نوشتم که هیچ کدومشون به جایی نرسید...دل کندن ازشون هم راحت بود ولی این خیال آبیه مهره مار داره انگار!

و اما...

همه اینا رو نوشتم که بگم، حالا که یه سال یا کمتر با خیال آبی در تماس بودین به نظرتون چطور بوده؟ (قابل توجه هندوانه فروشان: نمی خوام دکون هندونه فروشی باز کنما!) پس جون هر کی دوست دارین، صادقانه!

ایام محرم رو هم تسلیت عرض می کنم...توی شهر ما که حسابی بوی محرم پیچیده...شبامونم با صدای طبل و صدای خوش نوحه خون عجین شده!

بیست و هفتم آخرین امتحانم رو میدم بعدشم یه خواب خوش بعد از امتحان، شب هم باشه واسه عزاداری...نمی رسم اپ کنم...این جای اون.

یه چیز دیگه...اگه خواستین از شعرام انتقاد کنین، لطفا دقیق بگین...آخه وقتی میگین قافیه یا وزن یا هر چیزی اشکال داره، من از کجا بدونم منظورتون کجای شعره...

 

راستی...زندگی قشنگ تر است!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:1  به قلم مریم  | 

پست تکمیلی

شنبه دهم آذر 1386
سلام...این پست رو دوست خوبم ماندگار عزیز زحمتشو کشیدن.تفسیر آیه های پست قبلی رو نوشتن... بعد از این برمیگردم به پستای پیشین(ادبی)...به خیلی از دوستان نتونستم سر بزنم یا دیر سر زدم...درس و امتحان و سه تا نقطه وقتم رو حسابی گرفته خلاصه به بزرگی خودتون ببخشایید ما را...بازم از ماندگار عزیز تشکر می کنم برام خیلی ارزش داشت!... زمستونتون گرم به گرمی نفساتون!

 

1- "خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت." (علق/۵)
منظور از انسان در اینجا جنس انسان است و فرد خاصی را شامل نمی شود...

2- "پروردگاری که (نوشتن با) قلم را یاد داد." (علق/۴)
بهتر است این چنین بنویسم تا واضح تر بشود
همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود .
و به انسان آنچه را نمى دانست ياد داد .
در تفاسیر هم این دو را در کنار هم می دانند و مراد را همان جنس انسان می دانند ....

ادامه تفاسیر در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:20  به قلم مریم  | 

ماجراهای پس از هبوط

جمعه بیست و پنجم آبان 1386
شاید خوندن اینا زیاد واست جذاب نباشه...ولی پیشنهاد می کنم بخونیش...لازمت میشه!

اگه یه بچه کنجکاو ازت بپرسه، "اون اول اول چه جوری خوندن و نوشتن یاد گرفتن" چی میگی؟

شاید بگی: خب اون اول با استفاده از کشیدن تصویر آدما با همدیگه ارتباط برقرار می کردن بعد یکی اومد و اتفاقی رو یه سنگ یه خطوطی کشید که شد خط میخی. اما...یه نگاه به قرآن بنداز:

"خداوند به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت." (علق/۵)

"و خداوند همه نام ها را به آدم آموخت." (بقره/۳۱)

خداوند اسما چیزها را به آدم آموخت بدین صورت که چیزها را نزد آدم حاضر کرد و به او اسم هر کدام در هر لغت و زبان را آموخت و به او توضیح داد که هر چیزی برای چه کاری مناسب است و چه منفعت و یا ضرری دارد و بر این اساس روشن کرد که آدم برای کدخدایی زمین و آباد کردن آن از فرشتگان سزاوارتر بود چون به او صنعت های گوناگون و کشت زمین و در آوردن آب از زمین و استخراج جواهر از معادن و قعر اقیانوسها آموخته شده بود ولی فرشتگان مطلع و قادر بر این امور نبودند.

"پروردگاری که (نوشتن با) قلم را یاد داد." (علق/۴)

این آیه صریحاً موضوع پیدایش خط را - که مهم ترین عوامل پیدایش تمدن به شمار می رود - به تعلیم خداوند نسبت می دهد که با ظهور اولین انسان بر روی زمین محقق می شود و نه تجربه شخصی انسانها در سیر زمان و یا اتفاق و تصادف.

نخستین واضع خط، آدم ابوالبشر (ع) بود، که خود از خداوند آموخته بود. وی نوشتن به زبانهای عربی و سریانی و تمام انواع آنها را ۳۰۰ سال پیش از فوتش بر لوحه های گلین وضع کرد. سپس لوحه ها را پخت. پس از ماجرای طوفان و غرق در زمین به هر قومی یکی از لوحه ها رسید که معیار خط و زبان آنها شد. پس اسماعیل فرزند ابراهیم (ع) بر نوشته عربی دست یافت.

"خداوند انسان را آفرید و به او بیان آموخت." (الرحمن/۴)

آیه فوق بیانگر این است که منشأ زبان ها و لغات گوناگون خداوند است که ابتدا به حضرت آدم آموخت و سپس او به فرزندانش تعلیم داد. بر این اساس نظر متداول در تاریخ نویسی های جدید که انسانها به تقلید از صداهای موجود در طبیعت و حیوانات و یا به هر صورت دیگر، واژه ها و زبان را ابداع کردند، مردود است.

"و آهن را فروفرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودمندی هایی برای مردم است." (حدید/۲۵)

خداوند با این آیه خبر می دهد که او خود، آهن را فروفرستاد و در روایت نیز آمده است که خداوند همراه با آدم، سندان و پتک و انبر را از آسمان فرود آورد و این امر صحیحی است که گریزی از آن نیست چرا که برای کسی از ما انسان ها مقدور نبود ابزار و دیگر اشیا آهنی را بسازد مگر آن که پیش تر آلاتی آهنی وجود می داشت و گار به عقب برگردیم بالاخره به ابزاری می رسیم که مصنوع خداوند بوده است.

"آیا ندیدند که برای آنان از آن چه دستمان برسازد، چارپایانی آفریده ایم که ایشان دارای آن هستند و آنها را رام ایشان گردانده ایم، لذا هم مرکوبشان از آنهاست و هم از آن می خورند." (یس/۷۴-۷۲)

بر این اساس، این ادعا که حیوانات به مرور ایام و بر اساس تصادف و یا تجربه انسانها، رام انسان ها شدند بی اساس است.

" ای فرزندان آدم! به راستی که برای شما لباسی پدید آوردیم که هم عورت شما را می پوشاند و هم مایه تحمل است." (اعراف/۲۶)

پس از هبوط آدم و حوا از بهشت، در حالی که عریان بودند، جبرئیل پنبه آورد به آدم نساجی و به حوا خیاطی را آموخت تا برای خویش لباس فراهم کنند.

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  به قلم مریم  | 

آیا انسان از تبار بوزینه است؟

یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
سلام...ممنون از تبریکات...به خواهرم حواله شد!

این پستم یه کمی متفاوته نسبت به پستای دیگه ی این بلاگ...توی یه کتاب خوندم گفتم بد نیست اینجا بگم...

آدم و حوا، منشأیی خاکی دارند و مبدل از نوع حیوانی دیگر نیستند. خداوند با دست قدرت خود خاک(تراب) را از پهنه ی زمین برمی گیرد و آن را مبدل به گل(طین) می کند و پس از آن که چون سفال خشک(صلصال کالفخار) گردید، از روح خود در آن می دمد و آنگاه به فرشتگان امر می کند که بر او سجده کنند. حوا نیز از گل آدم خلق می شود و به عنوان همسر آدم به زاد و ولد می پردازند و به تدریج نسل انسان بر روی زمین گسترده می شود.

ذکر این نکته لازم است که واژه های تراب(خاک)، طین(گل)، صلصال(گل خشکیده) بیان مراحل خلقت آدم است که از خاک شروع می شود آنگاه مبدل به گل و سپس خشک می گردد و روح در آن دمیده می شود.

بر این اساس باید گفت که نظریه انسان از تبار بوزینه، برخلاف آموزه های بدیهی وحی و اسلام است و در تعارض با کرامت نوع انسان که اصلی اساسی در مبانی انسان شناسی ادیان توحیدی به شمار می رود، می باشد.

آنچه تاریخ نویسان و نظریه پردازان غرب جدید، در باب ادوار تاریخ بشری و سرگذشت معیشت انسان و چگونگی فراگیری فنون زندگی اش می گویند مبتنی بر حدس و گمانه زنی و تیر در تاریکی انداختن است و نه مستند به ادله و شواهد و قرائن روشن و اطمینان آور؛ به دلیل تأمین خواست اشرافیت جدید(بورژوازی)، ابتدا نظریه ای ساخته می شود و آنگاه به جستجوی ادله و استنادات و شواهد آن برمی آیند و در هر مورد که از نظریه بافی در می مانند و حلقه های مفقود رخ می نماید، سخن از تصادف و اتفاق و جهش می گویند و انتظام سرمدی و الهی عالم را انکار کرده تا انسانی رها و بی پناه و سرگردان که ماده ای قابل برای صورت بخشی نظام بورژوازی باشد، خلق نمایند.

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:58  به قلم مریم  | 

سحران

جمعه هشتم تیر 1386
سلام...سلام

ممنون از همراهیتون.بالاخره این سایت آماده شد...چون میدونم خیلی عجله دارین زیاد اینجا وقتتونو نمی گیرم.همه تون دعوتینا...اونجا منتظرتونم

سحران وب سایت

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:36  به قلم مریم  | 

یه مژده!

یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
سلام...خوبین؟

اگه تا الان پستهایی مثل پست قبلی رو نمی خوندی و نظر می دادی زیاد مشکلی نبود.چون واسه خودم نوشته بودمشون(البته از دوستانی که واقعا می خوندن و نظر می دادن ممنونم)

اما این پست برای شماست.پس مجبوری بخونیش! حالا اگه کنجکاو شدی هی نگو حالا چه خبره مگه؟لطف کن بقیشو بخون...

نظر به اینکه این همه افراد با ذوق و خوش ذوق دور و ورمون دیدیم گفتیم فایده نداره باید یه کاری کرد ما هم دست به کار شدیم و تصمیم به برپایی یه سایت و انجمن ادبی گرفتیم.جایی که علاوه بر قرار دادن نوشته هامون نقد هم بشه تا به بهتر شدن قلممون کمک شود...پس اگه حاضر به همراهی هستین نظر بدین...

دوست عزیز...تو رو به جون هر کی دوست داری این دفه رو بی خیال شو و نگو"نوشته هات خیلی قشنگه به منم سر بزن"!

نظر شما به منزله ی همراهی ماست!

برای تنهایی هایم هم بروز شد...

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:21  به قلم مریم  | 

گیج شدم تو انتخاب!

چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386
بازم سلام...خب قرار شد که تو این پست زیباترین جواب رو اعلام کنم...فکر می کردم انتخاب زیباترین، کار آسونیه ولی من از گفته ام پشیمون شدم

واقعا موندم تو اینکه کدوم قشنگ ترن...وقتی جوابای قشنگتونو می خوندم فهمیدم که خیلی خوشبختم با داشتن چنین دوستایی...ممنون از همه ی اونایی که نظر دادن...

چاره ای ندارم جز اینکه یکی که نه اما چند تا از زیباترینها رو اعلام کنم:

رئیس جمهور من(آقا مصطفی)گفتن:

مشکل اینه که ما فکر می کنیم خدا تو تمام کارای ما دخالت داره. اگه بلایی سرمون میاد می گیم خدا بزرگه و حتما خیره. اگه ...
ولی راستش اینا همه دروغه. اگه خدا تو همه کارا دخالت می کرد دیگه نمی گفت انسان اختیار داره، اگه سرنوشت رو آفریده بود هیچ وقت جهنم رو نمی ساخت. شاید وقتی یه چیزی می خوای یه وقتایی بهت بده، ولی قرار نیست هر چی می خوای بهت بده. شاید یه وقتایی با انگشت یه ضربه ی کوچیک به خطره بزنه تا از بقل گوشت بگذه، ولی قرار نیست هر کار اشتباهی کردی خدا جلت واسته تا هیچ بلایی سرت بیاد.
وقتی مادر بشی و اگه واقعا بچت رو دوست داشته باشی، می بینی که هر چی بچت خواست نباید بهش بدی. می بینی گاهی وقتا بهتره یه بلاهایی سر بچت بیاد چون اون بلا اثرش بیشتر از نصیحت بعد از نجات دادن بچه از اون بلاست.
راه راست(آقا محمود) چه قشنگ گفتن:

انسانها هر یک به نحوی با خدا در ارتباط هستند ، یکی خدا را می خواهد تا به او مال و ثروت بدهد ، یکی خدا را می خواهد تا او را به یارش برساند ، یکی خدارا می خواهد تا او را سلامت نگهدارد و ... در هر صورت اگر بخواهیم باتوجّه به درخواستهای ما بنگریم ، به نوعی ، جنبۀ مادی دارد و هیچکدام خدا را برای خود خدا نخواسته ایم.
باغبان وقتی نهالی را می کارد ، مادری که وقتی فرزندی می زاید ، تمام تلاش خود را می کنند که نهال به ثمر برسد و کودک رشد صحیح کند و آنها نیز از آن به ثمر رسیدن لذت ببرند و انتظار دیگری ندارند . حال اگر درست بیندیشیم و خداوندی که خود خالق ماست و ما را از فیاضیت واجب الوجودی خود آفریده که به فیض الهی نایل آییم .

خداوندی که خود اینچنین برنامه ریزی کرده است ، چگونه می تواند به بندۀ خویش که آنهمه دوستش دارد پشت کند ؟ ! خداوند دستش برای همه دراز کرده
است تا دستش را بگیرند و رستگار شوند و برای این رستگاری ، راه را نیز در زمانها و مکان های مختلف و توسط انبیا و اولیا به بندۀ خود نشان داده است ، و برای هریک از بندگان نیز یکسان وقتی معین کرده است ، حال این ما هستیم که چگونه و در چه زمان بتوانیم خود را به خالق لایزال برسانیم .

عزیزم ، مطمئن باش اگر بنده ای بخواهد صادقانه و عاشقانه او را دوست بدارد ، محال است که خداوند به او پشت کند .

بقول فرمایش شیخ اجل سعدی شیراز :
خداوند می فرماید " دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بده همی شرم دارم "

کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است او شرمسار

و حضرت شیخ اجل ادامه می دهد که :

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

این مدعیان در طلبش بیخبرانند
کانرا که خبر شد خبری باز نیامد

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و بآخر رسید عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ایم

لیلا خانم گل هم کوتاه هم زیبا:

هر کس تو زندگیش تا یه حدی شانس داره
تا یه حدی جای پیشرفت داره
وقتی عقب تر از اونجایی که باید وامیسته.مقهور میشه
بد شانسی یعنی اینکه خدا برات جای پیشرفت نذاشته باشه!

مهسا جون خیلی قشنگ گفتن که:

خدا هرگز به بنده اش پشت نمی کند.این ماییم که از دریای بیکران لطف و رحمتش فاصله می گیریم.
این تجربه شخصی من است و به حرفی که می زنم کاملا ایمان دارم.
خدا همیشه پشت و پناه ماست و منتظر است که به خاطر گناهانمان توبه کنیم.اما این ماییم که ا خواسته مان اجابت می شود فکر می کنیم که خدا به ما پشت کرده.
اما خدا هست و حتی در اوج تنهایی ما آن زمان که فکر می کنیم همه درها به رویمان بسته شده و هیچ کس نیست باز او هست و اگر از پا بیفتیم در آغوشمان می کشد تا برویم.
فقط کافیست خدا را با قلبمان باور کنیم تا گرما و آرامش حضورش را احساس کنیم.

عبدالزهرای عزیز هم:

وقتی چیزی رو میخوای اول ببین خدا هم اونو دوست داره یا نه
بزار راحت تر بگم اگه دوستت یه کاری رو انجام بده که تو خوشت نمیاد حتماُ از دست دوستت ناراحت میشی و کمتر تحویلش میگیری چه برسه به زمانی که این کار خطا رو هزار دفعه انجام داده باشه
اگه گناهی رو انجام بدی که خدا ناراحت بشه حتماً بین تو و کسی که گناهی نکرده فرق میزاره
پس یادمون باشه کاری نکنیم که خدا رو از خودمون برنجونیم.

دیوونه ی زنجیری عزیز  هم خیلی قشنگ و خودمونی گفتن:

 ....میدونی اوس کریم با حال تر از این حرفاس...این وصله ها بهش نمیچسبه....میدونی خدا جون ما کلی بزرگتر اونیه که بخواد به ماها پشت کنه....اگرم میبینی بعضی چیزارو مطابق میل ما نمیکنه حکمت داره....خدای ما خیلی باحاله...

و و و و و خیلی جوابای خوشگل دیگه...دست همتون درد نکنه

 

 

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:1  به قلم مریم