تبليغاتX
من شکوفايي گلهاي اميدم را در رويا مي بينم و ندايي که به من مي گويد: گرچه شب تاريک است...دل قوي دار سحر نزديک است ...!خیال آبی...

خط خطي

چهارشنبه دهم تیر 1388

سلام...اين كامبيوتر من فعلا كجبز! رو نمينويسه حالا اكه كسي حاضر شه اينو بخونه ديكه خيلي...صبوره!

يه روز يه كنجشك كوجولو كه هواي اوج كرفتن تو خود اسمون زندكيش رو تعطيل كرده بوده تصميم ميكيره دل به دريا بزنه و راهي اسمون شه همون أسموني كه هنوز از ديدن ابي يك دستش سير نشده بود مي شد سياه با نكيناي نقره اي. بس بال ميزنه...يه روز دو روز هفت روز ده روز سي روز... ولي كو أسمون؟! اسمون هنوز تو اوج بود و دست نيافتني اما كنجشك هنوز همون كنجشك بود و تصميمشم همون تصميم!

.

من همون كنجشكم؛ نااميدي اصولا بهم نمياد!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:59  به قلم مریم  | 

برف ندیده!

سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387

دنگ...دنگ

لحظه ها می گذرد

آنچه بگذشت نمی آید باز.

قصه ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز

مثل این است که یک پرسش بی پاسخ

بر لب سرد زمان ماسیده است

تند بر می خیزم...

تا به دیوار "همین لحظه" که در آن همه چیز

رنگ لذت دارد، آویزم...

سهراب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:0  به قلم مریم  | 

روز بازگشت امام روز بازگشت من!

شنبه دوازدهم بهمن 1387
بعد از این همه مدت سلام گفتن خیلی میچسبه..

بعضیا فقط اگه دیدن فیزیکی باشه آدما رو فراموش نمی کنن ولی بعضیا برای فراموش نکردن نیازی به حضور ندارن! به هر حال من به مهربونی آدما ایمان دارم!

خیلی دلم براش تنگ شده بود ۱۱۴ روزه دستم به این کیبرد نخورده(البته برای آپ کردن!)...این دومین باریه که بعد از یه مدت نه خیلی طولانی دوباره شروع کردم. اون دفه فقط یه ماه بود ولی فقط سه چار روز اول رو خودم خواستم ...بقیه رو تحمل کردم انگار با خودم قرارداد بسته بودم که تا یه ماه نشده گرد اینجا رو پاک نکنم!!!

راستی تو این مدتی که نبودم خیال آبی دوساله شد! یه گوشه دفترم روز تولدش(۲۷دی ماه) رو جشن گرفتم تنهایی!!

سخت محتاج دعاتونم!

فعلا خدانگهدار!

.......................

راستی به روایت این پیامکی که برام فرستادن: "دهه فجر ترنم سی نای عشق در سینای عشق مبارک!"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:40  به قلم مریم  | 

نیاز

دوشنبه پانزدهم مهر 1387
نیاز

تن تو ظهر تابستونُ به یادم میاره

رنگ چشمای تو بارونُ به یادم میاره

وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

قهر تو تلخی زندونُ به یادم میاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه!

تو بزرگی مث اون لحظه که بارون میزنه

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه!

تو مث خواب گل سرخی لطیفی مث خواب

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه!

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوست دارم شنیدنه!

تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی

تو مث شوق رها کردن یک بادبادکی

تو همیشه مث یک قصه پر از حادثه ای

تو مث شادی خواب کردن یک عروسکی

من نیازم تو رو هر روز دیدنه

از لبت دوسِت دارم شنیدنه!

"نفسم شعر بلند بودنه

با تو بودن آخرین شعر منه!"

شهیار قنبری

نیاز-فریدون فروغی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:13  به قلم مریم  | 

پیشاپیش!

سه شنبه نهم مهر 1387

دیشب تلویزیون تو پیام بازرگانی می گفت: " عید سعید فطرپیشاپیش مبارک باد!"

فاطمه کوچولو هم با اصرار از ما "پیشاپیش" میخواست!!!

حالا بیا حالیش کن "پیشاپیش" خوردنی نیست!...

 

عیدتون "پیشاپیش" مبارک!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:41  به قلم مریم  | 

نخواب آروم!

چهارشنبه سوم مهر 1387
لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوزم شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اینه؟

نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر
نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم
نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمیآره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من،بیا تا من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

شهیار قنبری

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- برنامه ی دفاع مقدسی که شبا تلویزیون میذاره خیلی جالبه کاش از این جور برنامه ها(مستند) بیشتر میذاشتن!

- دیشب برای سرگرمی فال روزانه رو خوندم. نوشته بود امروز هدیه و نامه ای به دستم میرسه. همین امشب، هم هدیه هم نامه رسید! یه بار هم یادمه گفته بود امروز میری مسافرت خیلی اتفاقی اون روز راهی سفر شدم! ولی با این حال هنوز به نظرم الکی و اتفاقی میان.

- خدایا! بنده هاتو چقدر مغرور آفریدی...اونقد که گاهی مقابل "تو" زانو زدن هم عاره برامون!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:56  به قلم مریم  | 

1

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
ـ میدونی؟

+ چی رو؟

ـ این که آدما بین دو تا شلوغی سرگردونن؟

+ چطور؟

ـ یه شلوغی که موقع پا به دنیا گذاشتن آدم خندونن و آدمه خودش گریون...یه شلوغی هم که موقع از دنیا رفتن آدم گریونن و آدمه خودش خندون...اون وسط هم که جز تنهایی چیزی نصیب آدم نمیشه!... باور نمی کنی؟

+ ای بابا...شلوغی عروسی که یادت رفت؟!

ـ اِ...آره! ...چیزه... آخه تو عروسی احساس آدمه بین خندون و گریون در نوسانه!!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: یه تصمیمایی گرفتم...>>>کنکور!<<<...هر چند این تعطیلات را خوش خوشکان گذراندیم ولی...برای شروع هیچ وقت دیر نیست...میگی نه؟...خب نه!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:25  به قلم مریم  | 

این روزها

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
دیشب و امروز خیلی سعی کردم منطقی باشم...

فکر کنم زیادی شد...

 چون خیلی ها یواشکی تو دلشون بهم گفتن:

 " چه بی احساس!"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:30  به قلم مریم  | 

به روز می شویم!

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
توی شهر ما معمولن شب اول و نیمه و آخر ماه رمضان برای افطار عدس درست می کنن...عدسِ شب اول با اینکه به علت سرما خوردگی(!) از نعمت بو کشیدن محروم بودم حسابی حال داد!

خوشحالم که به یه فرصت دیگه رسیدم...

ـــــــــــــــــــــــــــ

چه حس خوبی دارن این سه تا

لبخند

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:23  به قلم مریم  | 

عزیز رویایی

شنبه بیست و ششم مرداد 1387

من از نگاه مانده به در خسته ام، عزیز رویایی!

تویی نشسته به آدینه ام، بگو که می آیی...

.

.

"کیوان شاهبداغی"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:54  به قلم مریم  |